نام کاربری:
پسورد:
اعضای انجمن(107) نظرات انجمن
جستجوی انجمن
مدیریت انجمن:

پدرام نائبی

علی گروسی (alig )    

درباره استاد شهريار و اشعار تركي و فارسي

منبع : ديوان شهريار و كتاب حيدر با
درج شده در تاریخ ۸۹/۱۰/۰۸ ساعت 20:25     بازدید: 1654 نفر
 

زندگی نامه شهریار


روز 27 شهریور (میزان) روزملی شعر وادب ایران؛ روز خاموشی سید محمد حسین بهجت تبریز ی متولد (آذرما ه 1285 شهریورماه 1367 هش) بزرگترین غزلسرای معاصر زبان فارسی است. شهریارشاعرعاشقی که از 83 سال زندگی شصت سال آنرا در بی تابی فراق معشوقه سپری کرد. سرگذشت شهریار از اندوه سرشاراست، این شاعر توانا، افسانه ی عشق وشیدایی در زبان عام و خاص مردم ایران و آذربایجان بود و هست.

آهنگ پر سوز و گدازی که در ایران به آواز استاد بنان اجرا شده است و در افغانستان کپی آن را ناشناس خوانده است، برای اهل دل توجیه آشکار دارد. این شعر از رگه های باریک اندام تخیل در انسان عبور می کند و موی برجان خواننده و شنونده راست می سازد.

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

 

من بیش از آنی که خودم در باب اندیشه و حیات این استاد سخن فارسی؛ سخن فارسی بگویم، می خوانم برگهایی را از سایتها و نامه های دیگران؛ خود مستقیماً بخوانید و فراز ونشیب روزگار شهریار را خود بیابید.

آنچه من در این میان موجب یاد آن نکو مرد وارسته می شوم، آنست که این نامه یک ماه پیشتر ترتیب شده بود ولی درهمان روز موعود برای سایتهای وزین فارسی سخن سپرده نشد. برای تلافی آن فراموشی نابکار اینک در فاصله یکماه که برابر با هجدهمین سالروز درگذشت شهریار است این یادداشت را بصورت مستقیم در خدمت شما می گذارم تا مگر به بزرگی و رنجهای شاعری این پیر مرد پیشوای ادبیات ترک اذری خود بیشتر آشنا شوید:


زندگی شهریار

شهریار به سال ۱۲۸۵در روستای خشگناب در بخش قره‌ چمن آذربایجان ایران در اطراف تبریز متولد شد.

 پدرش حاج میر آقا خشگنابی نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز در سال ۱۳۰۰برای ادامهٔ تحصیل از تبریز به تهران رفت و در مدرسهٔ دارالفنون (تا ۱۳۰۳) و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامهٔ تحصیل داد.

 حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری «به علل عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر» ترک تحصیل کرد (زاهدی ۱۳۳۷، ص ۵۹). پس از سفری چهارساله به خراسان برای کار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران بازگشت و به سال ۱۳۱۵در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد.

بعدها دانشگاه تبریز وی را يکی از پاسداران شعر و ادب ميهن خواند و عنوان استاد افتخاری دانشکده ادبيات تبريز را نیز به وی اعطا نمود.

سید محمد حسین بهجت تبریز ی (۱۲۸۵ - ۲۷شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (قبل از آن بهجت) شاعر ایرانی بود که شعرهایی به زبان‌های فارسی و ترکی آذربایجانی دارد. از شعرهای معروف او می‌توان به «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» به فارسی و «حیدر بابایه سلام» (به معنی سلام بر حیدر بابا) به ترکی آذربایجانی اشاره کرد. روز وفات این شاعر در این ایران «روز ملی شعر» نام‌گذاری شده‌ است.


گفته می‌شود، شهریار سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا می‌شود. گویا خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم می‌گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه‌تر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این که فقط یک سال به پایان دوره ۷ساله رشته پزشکی مانده بود ترک تحصیل کرد. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن وی در بیمارستان می‌شود. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر می‌ رسد و همراه شوهرش به عیادت محمد در بیمارستان می‌رود. شهریار پس از این دیدار در بیمارستان شعری را که دو بیت آن در زیر آمده است، در بستر می‌سراید. این شعر بعد ها با صدای غلامحسین بنان به صورت آواز خوانده شد.

در آستانه يكصدمين سال تولد «محمدحسين شهريار» ناگفته‌هايي از زندگي اين شاعر بلند آوازه معاصر توسط دخترش «شهرزاد بهجت تبريزي» منتشر شده است.
به گزارش فارس در بخشي از اين ناگفته‌ها مي‌خوانيم: پدرم سيدمحمدحسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار در سال1285 هجري (شمسي) در تبريز متولد شده است. پدرش از وكلاي درجه يك تبريز و مردي نسبتا متمول بوده كه گرسنگان بيشماري از خوان كرم او سير مي‌شدند و فكر مي‌كنم همين بلندي طبع و بخشندگي پدرم، صفاتي است كه از پدرش به ارث برده است.

پدرم ايام كودكي را در قراء خشگناب و قيش فورشاق گذرانيده، كه هيچوقت خاطرات خوشي را كه در دهكده‌هاي مزبور داشته فراموش نكرد. اولين شعرش را در چهارسالگي سروده و آن موقعي بوده كه مستخدمشان به نام «رويه» براي ناهارش آبگوشت تهيه كرده بود.

درباره خاطرات ايام كودكيش مي‌گويد: روزي با بچه‌هاي محل مشغول بازي بودم، بعد از مراجعت به خانه به درخت بزرگي كه در وسط حياط خانه بود خيره شده و شروع به خواندن شعر كردم.

 سخناني موزوني كه نمي‌دانستم چگونه به مغز و زبان من مي‌آمدند كه ناگهان پدرم مرا صدا كرد، به صداي بلند پدرم برگشتم، با حالتي تعجب آميز پرسيد: اين اشعار را از كجا ياد گرفتي؟ گفتم: كسي يادم نداده، ‌خودم مي‌گويم. اول باور نكرد ولي بعد از اينكه مطمئن شد، در حاليكه صدايش از شوق مي‌لرزيد به صداي بلند مادرم را صدا كرد و گفت: بيا ببين چه پسري داريم!
يك بار ديگر در هفت سالگي شعر گفته است و آن هنگامي بوده كه مانند بيشتر بچه‌ها از حرف مادر خود سرپيچي كرده و به حرف او گوش نداده بود، ولي بعدا پيش خود احساس گناه كرد و گفته است: من گنه كار شدم واي به من/ مردم آزار شدم واي به من!

در كودكي از محضر پدر دانشمند خود استفاده كرده و تحصيلات مقدماتي را با قرائت گلستان پيش او فرا گرفت. و در همان اوان با ديوان خواجه الفتي سخت يافت، بعد از اينكه تحصيلات متوسطه را در مدرسه «فيوضات» و «متحده» به پايان رسانده،‌ در سال 1300 به تهران رفته و دنباله تحصيلات خود را در مدرسه » دارالفنون» ادامه داد،

 تا اينكه در سال 1303 وارد مدرسه طب شده و مدت پنج سال دراين دانشكده به تحصيل مشغول بوده ولي عشق و روحيه مخصوصش كه اصلا با پزشكي و مخصوصابا جراحي سازگار نبوده، او را از تحصيل پزشكي باز مي‌دارد، چنانكه خودش مي‌گويد: بعد از هر عمل جراحي كه انجام مي‌دادم احساس ضعف مي‌كردم و حالم به هم مي‌خورد.

بعد از ترك تحصيل به خراسان رفته و به ديدار كمال الملك نقاش معروف، نائل آمده و شعري نيز به عنوان «زيارت كمال‌الملك» به همين مناسبت دارد. تا سال 1314 درخراسان بوده و بعد از بازگشت از خراسان به كمك دوستانش وارد خدمت بانك كشاورزي شده،در سال 1316 حادثه ناگواري در زندگيش رخ داده و آن مرگ پدرش بوده كه خاطره مرگ او را هرگز فراموش نمي‌كند. مخصوصا اينكه موقع مرگ پيش پدرش نبوده و از اين بابت خيلي متاثر است.
هم‌زمان با مرگ پدرش، مادرش به تهران رفته و پرستاري پسرش را به عهده گرفته و بابا در كنار مادرش رفته رفته خاطره مرگ پدر را كم كم فراموش مي‌كرده، ولي چون سرنوشت اساسا بازي‌هاي عجيبي دارد و به قول بالا «علي الاصول نوابغ هميشه ناكامند» مدتي بعد برادرش را نيز از دست داده و سرپرستي چهار فرزند او را به عهده گرفته است كه كوچكترينشان چند ماه بيشتر نداشته و مانند يك پدر دلسوز از آنها مواظبت كرده، آنها نيز محبت‌هاي عمو را هيچ‌وقت فراموش نمي‌كنند و پدرم در اصل فرقي بين ما و آنها قائل نيست.

عاشقي‌اش نيز موقعي بوده كه با آنها زندگي مي‌كرده، بعد از بزرگ شدن بچه‌هاي عمويم و موقعي كه به اصطلاح دست هر كدام به كاري بند شده و بعد از اينكه پدرم مادرش را از دست داد، تنها حياطي را كه در تهران داشته با وسايلش به بچه‌‌هاي برادرش بخشيده و تنها با يك جامه‌دان لباس‌هايش به تبريز مي‌آيد و با مادرم كه نوه عمه‌اش محسوب مي‌شده ازدواج كرده و علت دير ازدواج كردنش، در 48 سالگي، به علت مسئوليتي بوده كه در مقابل بچه‌هاي برادرش داشته، چنانكه مي‌گويد: يار و همسر نگرفتم كه گرو بود سرم.

------------------------------------------------------------------

قسمتي از اشعار تركي و فارسي استاد

شهریار شهر شعر و ادب

 

 

يار قاصدي

           سن يارئمن قاصدئسان                                    ايلش سنه چاي دئمشم

خياليني گوندرئبدي                                        بس كه من آخ واي دئمشم

آخ گجلر ياتمامشام                                          من سنه لاي لاي دئمشم

سن ياتالي من گوزومه                                   اولدوزلاري ساي  دئمشم

هركسسنه اولدوز دئيه                                   اوزوم سنه آي  دئمشم

سنّن سورا حياته من                                      شيرين دئسه ضاي دئمشم

هر گوزلدن بير گول آليب                               سن گوزله پاي دئمشم

ايندئ يايا قش ديرم                                        سابق قشا ياي  دئمشم

گاه طويووئ ياده سالب                                   من د لي ناي ناي دئمشم

سونرا يئنه ياسه باتيب                                         آغلاره هاي هاي  دئمشم

اتك دولي دريا كيمي                                         گوز ياشيما چاي دئمشم

عمرئ سئوان من قارا گون                                آخ  دئمشم واي دئمشم.

 

كه چرخ سكه دولت به نام شهـریاران زد

روم به شهـر خود و شهـریار خود باشم"

 

 

برو ای تـُرك كه تـَرك تو ستمگر كردم

 حیف از آن عمر كه در پای تو من سر كردم

 

:

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از كوی تو لیكن عقبِ سر نگران

 

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا

 

:

نه وصلت دیده بودم كاشكی ای گل نه هجرانت

كه جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت

 

خاطرات آن مهر جانگزا را در میان ابیات خود حفظ كرده اند.

علاوه بر این عـشق عارفانه شهـریار را می توان در خلال این اشعار مشاهده كرد: غـزل :

 

تا كی در انتظار گذاری به زاریم

باز آی بعد از این همه چشم انتظاریم

 

 ،یوسف گـمگـشته :

 

یارب آن یوسف گمگشته به من باز رسان

 تا طربخانه كنی بیت حزن بازرسان

 

    

 

گاهی گر از ملال محبت برانمت

دوری چنان مكن كه به شیون ( بخوانمت) *

 

 

،نسخه جادو،شاعـر افسانه كه خطاب به نیما سروده مشاهـده كرد.

 

نیما غم دل گو كه غریبانه بگرییم

سرپیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم

من از دل این غار و تو از قله آن قاف

از دل به هم افتیم و به جانانه بگرییم

دودیست در این خانه كه كوریم ز دیدن

چشمی به كف آریم و به این خانه بگرییم

آخر نه چراغیم كه خندیم به ایوان

 شمعیم كه در گوشه كاشانه بگرییم

من نیز چو تو شاعر افسانه خویشم

بازآ به هم ای شاعر افسانه بگرییم

از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نیست

 باجوش وخروش خم وخمخانه بگرییم

با وحشت دیوانه بخندیم و نهانی

 در فاجعه حكمت فرزانه بگرییم

با چشم صدف خیز كه بر گردن ایام

 خرمهره ببینیم و به دردانه بگرییم

بلبل كه نبودیم بخوانیم به گلزار

جغدی شده شبگیر و به ویرانه بگرییم

پروانه نبودیم در این مشعله باری

 شمعی شده در ماتم پروانه بگرییم

بیگانه كند در غم ما خنده ولی ما

با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم

بگذار به هذیان تو طفلانه بگرییم

ما هم به تب طفل طبیبانه بگرییم

 


  


 

 

 



آرهان دنیز(yakamoz )
۸۹/۱۰/۰۸ - 20:26
mamnun
Go For Always(girl )
۸۹/۱۰/۰۸ - 20:40
مرسی خوب بود
علی گروسی(alig )
۸۹/۱۰/۰۸ - 20:50
مر30 از شما مر30 از نظرتونchox:Daz
الهام راسخ(ERasekh )
۸۹/۱۰/۱۱ - 18:22
منبع معتبر نیست. لطفا نام سایت های مورد نظر را در انتهای متن وارد نمایید.
عکس انتهای مطلب نیز باز نمی شود.
لطفا اصلاح نموده و دوباره به بخش ارسال کنید.
===================
با تشکر
مدیریت بخش ادبی
سیداحمد(mehran0228 )
۸۹/۱۱/۰۸ - 18:18
مرسی خوب بود
شاهین شفائی(shahin172 )
۸۹/۱۱/۱۶ - 18:17
خیلی جالب بود. آفرین
خانم راسخ خیلی خوب هستند به شرطی که که دیگه واسه شهریار و اشعار اون هم منبع نخواهند.


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
نام کاربری:
پسورد:
رژه ی همجنس گرایان در جمهوری آذربایجانسریع ترین اینترنت هوشمند میانه اولین استودیو صدابرداری و آهنگسازی در میانه (در سطح حرفه ای) *Aytay-studio* دو شخص و دو چهره : حاج ابوالقاسم و آقا بیگدریافت آني نرخ سکه وطلاوانواع خودرو-زمان پروازهاو..باارسالsmsازموبایل به اس ام اس سامانه فروش ویژه تی‌شرت های «میانا»فروش قطعات تفکیکی ویلایی در آچاچی 09148025615نوای دلرتبه بندی شرکتهاباخدا باش وپادشاهی کن(جایزه)
کاربران آنلاین

مسئولیت کلیه مطالب به عهده نویسندگان و ارسال کنندگان آن است